سلدانیونلغتنامه دهخداسلدانیون . [ س َ ] (اِ)درختی است به درخت بید ماند و این لغت نبطی است . (آنندراج ) (منتهی الارب ). درختی باشد که بالای آن از زمین بمقدار سه زرع بلند شود و گلی دا
سلدانیونفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهدرختی شبیه درخت بید با گلهای سرخرنگ و تخم شبیه شاهدانه که برگ و تخم آن در طب برای معالجۀ امراض ریوی به کار میرود.
کسلغتنامه دهخداکس . [ ک َس س ] (ع مص ) سخت کوبیدن . (از ناظم الاطباء). سخت کوفتن . (آنندراج ) (اقرب الموارد) (منتهی الارب ).
کسلغتنامه دهخداکس . [ ک ُ ] (اِ) شرمگاه زن . موضع جماع زنان که عربان فرج خوانند. (برهان ). شرم زن . (منتهی الارب ). فرج زن . (ناظم الاطباء) (دهار) (آنندراج ). موضع جماع در زنا
کسلغتنامه دهخداکس . [ ک ُس س ] (معرب ، اِ) مأخوذ از کس فارسی و به معنی آن . ج ، اکساس ، گویند مولده است . (ناظم الاطباء). شرم زن و هو لیس من کلامهم انما هو مولد. (منتهی الارب