قراقوشلغتنامه دهخداقراقوش . [ ق َ ] (اِخ ) ابن عبداﷲ اسدی مکنی به ابوسعید.از امیرانی است که در دربار صلاح الدین پرورش یافت و به نیابت وی در مصر حکومت کرد. وی مردی باهمت بود و به ع
قراقوشلغتنامه دهخداقراقوش . [ ق َ] (اِخ ) دهی از دهستان لار بخش حومه ٔ شهرستان شهرکرد. واقع در 35000 گزی شمال شهرکرد و 12000گزی راه بن به شهرکرد. موقع جغرافیایی آن کوهستانی ، معتد
قراقچیلغتنامه دهخداقراقچی . (مغولی ، ص مرکب ، اِ مرکب ) محافظ: و محافظان که قراقچیان گویند بر سر راهها نشانده بود. (جهانگشای جوینی ).
قراقوملغتنامه دهخداقراقوم . [ ق َ ] (اِخ ) نام شهر پایتخت چنگیز در مغولستان . (ناظم الاطباء). و رجوع به قراقرم شود.
قراقوینلولغتنامه دهخداقراقوینلو. [ ق َ ق ُ ی ُ ] (اِخ ) یکی از طوایف ترکمانان که نیمه ٔ قرن هشتم هجری در آذربایجان و غیره صاحب قدرت شدند (780 - 774هَ . ق .). (طبقات سلاطین اسلام 226)