کلاهک بازآreentry vehicle, RVواژههای مصوب فرهنگستانکلاهکی که در مرحلۀ آخر پرواز موشک در مسیر بالستیکی (ballistic) رها میشود
قرواشلغتنامه دهخداقرواش . [ ق ِرْ ] (اِخ ) ابن مقلدبن مسیب ، ملقب به معتمدالدوله . یکی از امیران موصل و از قبیله ٔ بنی عقیل بود که از سال 391 تا442 هَ . ق . در موصل حکمرانی کرد و
قرواشلغتنامه دهخداقرواش . [ ق ِرْ ] (ع ص ) فعوال است از ماده ٔ قرش ، و آن در لغت به معنی کسب و جمع آمده . (وفیات الاعیان چ تهران ج 2 ص 239). || ناخوانده به مهمانی آینده . || بزرگ
قراشبلغتنامه دهخداقراشب . [ ق َ ش ِ ] (ع ص ، اِ) ج ِ قِرْشَب ّ. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). رجوع به قرشب شود.
قراشملغتنامه دهخداقراشم . [ ق َ ش ِ ] (ع اِ) کنه ٔ کلان جثه . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). || کنه . (ناظم الاطباء). || ج ِ قرشام . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). رجوع به قرشام
قراشمةلغتنامه دهخداقراشمة. [ ق ُ ش ِ م َ ] (ع اِ) یکی قراشیم . (از منتهی الارب ).واحد قراشیم . (ناظم الاطباء). رجوع به قراشیم شود.