قفةلغتنامه دهخداقفة. [ ق َف ْ ف َ ] (ع ص ) مرد ریزه اندام یا پست قد سست . (منتهی الارب ). رجوع به قُفّة شود. || (اِ) فسره و لرزه تب و فراخه ٔ آن . (منتهی الارب ). رعدة تأخذ من
قفةلغتنامه دهخداقفة. [ ق ِف ْ ف َ ] (ع اِ) گوه بچه ٔ نوزاده . (منتهی الارب ). نخست چیز که از شکم نوزاد برآید. (اقرب الموارد). || فسره و لرزه تب و فراخه ٔ آن . (منتهی الارب ). ر
قفةلغتنامه دهخداقفة. [ ق ُف ْ ف َ ] (ع اِ) کدوی خشک میانه تهی کرده که در وی زنان پنبه نهند. (منتهی الارب ). کدوی خشک . (اقرب الموارد). || آوندی شبیه کدو که از برگ خرما باشد. (م
قفوةلغتنامه دهخداقفوة. [ ق ِف ْ وَ ] (ع اِ) گناه و بدکاری . (منتهی الارب ). ذنب . (اقرب الموارد). || تهمت . (اقرب الموارد). افترا و دشنام . (منتهی الارب ). نسبت به کسی چیزی گفتن
وقفةلغتنامه دهخداوقفة. [ وَ ف َ ] (ع اِ) پی که بر کمان پیچند. || پی بالای گرده ٔ علیا. هما وقفتان . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (اقرب الموارد). || ایست . درنگ . مکث . توقف : چه یو
وقفةدیکشنری عربی به فارسیمطرح کردن , گذاردن , قراردادن , اقامه کردن , ژست گرفتن , وانمود شدن , قيافه گرفتن , وضع , حالت , ژست , قيافه گيري براي عکسبرداري , )سوال پيچ کردن باسلوال گير ان
وقفة کارراههcareer plateauواژههای مصوب فرهنگستانبرهة زمانی در کارراهة فردی که در آن احتمال یا انگیزة ارتقا اندک است
موردگویش کرمانشاهکلهری: mu:rt گورانی: mu:rt سنجابی: mu:rt کولیایی: mu:rt زنگنهای: mu:rt جلالوندی: mu:rt زولهای: mu:rt کاکاوندی: mu:rt هوزمانوندی: mu:rt
شستگویش کرمانشاهکلهری: šu:rt/ šu:rd گورانی: šu:rt/ šu:rd سنجابی: šu:rt/ šu:rd کولیایی: ašu:rt زنگنهای: šu:rt/ šu:rd جلالوندی: šu:rt/ šu:rd زولهای: šu:rt/ šu:rd کاکاوندی: šu:r