قسورلغتنامه دهخداقسور. [ ق َس ْ وَ ] (ع اِ) شیر بیشه . (منتهی الارب ). اسد. (اقرب الموارد). قسورة. رجوع به قسورة شود. || ج ِ قسورة. || واحد قسورة. (اقرب الموارد) (منتهی الارب ).
قسورةلغتنامه دهخداقسورة. [ ق َس ْ وَ رَ ] (ع مص ) بسیار و انبوه شدن گیاه . (اقرب الموارد) (منتهی الارب ): قسور النبت قسورةً؛ کثر. (اقرب الموارد). || کلانسال گردیدن . (اقرب الموار
قسورةلغتنامه دهخداقسورة. [ ق َس ْ وَ رَ ] (ع اِ) شیر. (اقرب الموارد) (منتهی الارب ) : کأنّهم حمر مستنفرة فرت من قسورة. (قرآن 50/74 و 51).گله ٔ دزدان از دوربدیدند چو آن هر یکی زی
قسوریوقنلغتنامه دهخداقسوریوقن . [ ] (معرب ، اِ) حشیشةالزجاج است که به رومی کسومانس نامند. (فهرست مخزن الادویه ).
قسورمونلغتنامه دهخداقسورمون . [ ] (معرب ، اِ) بندق هندی است که به هندی ریتهه نامند. (فهرست مخزن الادویه ).
سارسفرهنگ انتشارات معینمخفف (S.A.R.S) [ انگ . ] (اِ.) نوعی بیماری تنفسی حاد که توسط ویروس سارس ایجاد می شود. از علایم این بیماری تب ، اختلالات تنفسی ، لرزه ، دردهای عضلانی ، سردرد و
او. آر. اسفرهنگ انتشارات معین(اُ اِ) [ انگ . ]O.R.S (اِ.) محلولی حاوی قند و نمک های گوناگون که به بیمار مبتلا به اسهال می دهند تا آب و املاح از دست رفتة بدن او جبران شود.