قنجوغهلغتنامه دهخداقنجوغه . [ ق َ غ َ ] (ترکی ، اِ) و قنجوقه . فتراک . (فرهنگ شعوری ). ترگون . قنجغه . (برهان ) (ذیل ترگون ). رجوع به قنجغه شود.
قنلغتنامه دهخداقن . [ ق ِن ن ] (اِخ ) دهی است در دیار فزاره . ابومحمد اعرابی این کلمه را به ضم قاف روایت کند. (از معجم البلدان ).
قنلغتنامه دهخداقن . [ ق ُن ن ] (اِخ ) بزعم سمعانی نام دهی است و گروهی از محدثان بدان منسوبند. (از معجم البلدان ).
قنلغتنامه دهخداقن . [ ق ُن ن ] (ع اِ) کوه خرد. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد) (آنندراج ). || آستین . (منتهی الارب ). آستین پیراهن . (اقرب الموارد) (دهار).
قنلغتنامه دهخداقن . [ ق َن ن ] (ع مص ) طلب کردن اخبار برفتن در پی آن . || به نگاه جستن گم شده را. || به چوب دستی زدن . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد) (آنندراج ).