قیمةلغتنامه دهخداقیمة. [ ق َی ْ ی ِ م َ ] (ع ص ،اِ) مؤنث قیِّم . (اقرب الموارد). || راست و معتدل . (منتهی الارب ). دیانت مستقیم . (اقرب الموارد). و بهمین معنی است قول خدای تعال
قیمةلغتنامه دهخداقیمة. [ م َ ] (ع اِ) ارز هر چیزی . (منتهی الارب ). بها در برابر کالا.(از اقرب الموارد). نرخ . ارزش . ج ، قِیَم . (منتهی الارب ). رجوع به قیمت شود. || ثبات و دوا
قیم الدولةلغتنامه دهخداقیم الدولة. [ ق َی ْ ی ِ مُدْ دَ ل َ ] (اِخ ) حاکم سلطان ملکشاه در دیاربکر و شام و حله . رجوع به تاریخ گزیده چ لندن ص 446 شود.
قویمةلغتنامه دهخداقویمة. [ ق ُ وَ م َ ] (ع اِ مصغر) مصغر قامت . (اقرب الموارد). رجوع به قامت شود. || ساعتی از روز. (منتهی الارب ): قویمة من نهار او لیل ؛ ای ساعة. گویند: مضت قویم
قیمدیکشنری فارسی به انگلیسیadministrator, caretaker, executor, guardian, keeper, trustee, tutelary, ward
قیملغتنامه دهخداقیم . [ ق َی ْ ی ِ ] (اِخ ) لقب علی مردانخان بختیاری است . پس از مرگ نادرشاه ، علی مردانخان بختیاری به لقب قیم [ 1161 تا 1163 هَ . ق . ] ملقب گشت . (سکه های شاه