ﭐقْذِفِيهِفرهنگ واژگان قرآنبگذار در آن (کلمه قذف به معناي نهادن و يا انداختن است در عبارت " أَنِ ﭐقْذِفِيهِ فِي ﭐلتَّابُوتِ فَـﭑقْذِفِيهِ فِي ﭐلْيَمِّ "قذف اول به معناي نهادن ، و قذف دوم
يَقْذِفُفرهنگ واژگان قرآنمي افکند ( عبارت "يَقْذِفُ بِـﭑلْحَقِّ " يعني : حق را [برقلوب پيامبرانش] القا مي کند )
يَقْذِفُونَفرهنگ واژگان قرآنمی افکنند - پرتاب می کنند (عبارت "يَقْذِفُونَ بِـﭑلْغَيْبِ مِن مَّکَانٍ بَعِيدٍ" یعنی : ناآگاهانه و دور از معرفت و علم [درباره كلام حق به عنوان اينكه شعر، جادو،
نوحهلغتنامه دهخدانوحه . [ ن َ / نُو ح َ / ح ِ ] (از ع ، اِ) بیان مصیبت . گریه کردن به آواز. (غیاث اللغات ). آواز ماتم . شیون . (آنندراج ). گریه به آواز بلند. زاری . ناله . فریاد
انسانلغتنامه دهخداانسان . [ اِ ] (ع اِ) مردم ، واحد و جمع و مذکر و مؤنث در وی یکسان است . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) . مردم . (ترجمان القرآن جرجانی ) (منتهی الارب ) (مهذب الا
بازیلغتنامه دهخدابازی . (اِ) هر کار که مایه ٔ سرگرمی باشد. رفتار کودکانه و غیر جدی برای سرگرمی . کار تفریحی . لَعب . (حاشیه ٔ برهان قاطع). لهو : سر شهریاران به رزم اندر است ترا
برون آمدنلغتنامه دهخدابرون آمدن . [ ب ِ / ب ُ م َ دَ ] (مص مرکب ) بیرون آمدن . خارج شدن . بدر شدن : آن زن از دکان برون آمد چو بادپُس فلرزنگش بدست اندر نهاد. رودکی .هیچ نایم همی ز خان