rangeدیکشنری انگلیسی به فارسیدامنه، محدوده، برد، حدود، حوزه، رسایی، دسترسی، خط مبنا، منحنی مبنا، تیر رس، چشم رس، در صف اوردن، اراستن، میزان کردن، سیر و حرکت کردن، تغییر کردن، مرتب کردن
بُردrange 1واژههای مصوب فرهنگستان[علوم نظامی] فاصلۀ افقی بین سلاح و هدف [حملونقل دریایی، علوم نظامی] ۱. مسافتی تقریبی که در آن فرستندۀ رادیو کارایی داشته باشد [حملونقل دریایی، علوم نظامی] ۲.
بُرد عملیاتیrange 2واژههای مصوب فرهنگستانفاصلهای که یک وسیلۀ زمینی، همراه با محموله، با استفاده از سوخت مخزن یا مخازن خود میتواند برود و بازگردد