انتخاب آر،انتخاب زادR-selectionواژههای مصوب فرهنگستاننوعی انتخاب طبیعی که در آن گونههایی که بالاترین نرخ زادآوری را دارند، در زیستگاههای متغیر استقرار مییابند
قُماشْگویش گنابادی در گویش گنابادی یعنی سِلْک ، شیوه ، روش ، نسب ، خون ، سِلْخ ، رگ و پی (از هَمّو قماشی = از همان سلک است ، به همان شیوه میرود ، از همان خون و نسب است.)
ماشین قوارهسنجclearance car, porcupineواژههای مصوب فرهنگستانماشینی که با استفاده از عکسبرداری و لیزر قوارههای خط را اندازهگیری میکند
قماشلغتنامه دهخداقماش . [ ق ُ ] (ع اِ) ج ِ قَمش . (اقرب الموارد). رجوع به قمش شود. متاع از هر جنس و از هر جای . (منتهی الارب ) (آنندراج ). کالای خانه . (مهذب الاسماء). کالا. (تف