ضفوفلغتنامه دهخداضفوف . [ ض َ ] (ع ص ) ناقة ضفوف ؛ ناقه ٔ بسیارشیر که بغیر کف دست دوشیده نشود. (منتهی الارب ). شتر ماده ٔ بسیارشیر که نتوان دوشید الاّ بتمام کف دست . (منتخب اللغ
ضففلغتنامه دهخداضفف . [ ض َ ف َ ] (ع ، اِمص ، اِ) بسیاری عیال . (منتهی الارب ) (مهذب الاسماء). || تناول طعام با مردم . || بسیاری دست بر طعام ، و منه الحدیث : اَحَب ﱡ الطعام ما
ضفلغتنامه دهخداضف . [ ض َف ف ] (ع ص ) رجل ٌ ضَف ﱡالحال ؛ تنک و رقیق حال . آنکه آمد کم دارد و عیال بسیار. (منتهی الارب ). آنکه دخل او کم از خرج است .