حمورلغتنامه دهخداحمور. [ ح َ ] (اِخ ) (بمعنی الاغ ) و او پدر شکیم است که دینه دخت یعقوب را بی عصمت کرد. (سفر پیدایش 33 : 19). و اولاد یعقوب او را بقتل رسانیدند. (سفر پیدایش 34 :
حموریلغتنامه دهخداحموری . [ ح َ ] (اِخ ) دهی از دهستان زاویه ٔ بخش شوش شهرستان دزفول . دارای 300 تن سکنه میباشد. از رودخانه ٔ دز مشروب میشود. محصولاتش غلات ، برنج و کنجد است . اه
رَحمگویش خلخالاَسکِستانی: ra:m دِروی: ra:m شالی: ra:m کَجَلی: ra:m کَرنَقی: ra:m کَرینی: ra:m کُلوری: ra:m گیلَوانی: ra:m لِردی: ra:m
رَحمگویش کرمانشاهکلهری: bazaiy گورانی: bazaiy سنجابی: bazaiy کولیایی: bazaiy زنگنهای: bazay جلالوندی: bazay زولهای: bazay کاکاوندی: bazay هوزمانوندی: bazay
جنجالدیکشنری فارسی به انگلیسیbattle royal pl battles royal, brouhaha, carry-on, commotion, cram, furor, fuss, hullabaloo, hurly-burly, jangle, kerfuffle, noise, noisiness, pandemonium, rack