حتروشلغتنامه دهخداحتروش . [ ح ُ ] (ع ص ) کم جثه ٔ کوتاه بالا. (منتهی الارب ) (نشوء اللغة ص 122). || کودک سبک روح که صاحب نشاط و چست و کم عقل باشد. یا کودک سخت و درشت و کم گوشت .
حترشلغتنامه دهخداحترش . [ ح ِ رِ ] (اِخ ) جدی جاهلی . بنوحترش . بطنی از بنی عقیل و ایشان را حتارشه هم گویند. (منتهی الارب ).
حترلغتنامه دهخداحتر. [ ح َ ] (ع اِ) زمین بلند و دراز. آنچه از زمین بلند برآمده باشد. || چیزی اندک . (منتهی الارب ). || روباه نر. (مهذب الاسماء) (منتهی الارب ).