حبائللغتنامه دهخداحبائل . [ ح َ ءِ ] (ع اِ) ج ِ حِبالة. دامهای صیادان ، و در حدیث است : النساء حبائل الشیطان ؛ زنان پایدامهای دیو باشند. و صاحب غیاث اللغات معنی رسنها و پابندهانی
حبائکلغتنامه دهخداحبائک . [ ح َ ءِ ] (ع اِ) ج ِ حبیکة، بمعنی راه ستاره ها که مسیر آنهاست . || راه در ریگ توده . (منتهی الارب ).
حبائسلغتنامه دهخداحبائس . [ ح َ ءِ ] (ع ص ، اِ) ج ِ حبیسة. موقوفات . || شترانی که از خانه بیرون نگذاشتندی بجهت نجابت آنها. (منتهی الارب ).
أبدي حباً (أو إعجاباً) مُفرَطاًدیکشنری عربی به فارسیاظهار محبت (علاقه) شديدکرد , ابراز شيفتگي کرد , ابراز خرسندي (خشنودي) کرد
حبالغتنامه دهخداحبا. [ ح َ ] (ع اِ) ابر برهم نشسته . ابربلند برآمده ٔ نزدیک افق مانند کوه . (منتهی الارب ).