حباءلغتنامه دهخداحباء. [ ح ِ ] (ع اِ) دهش بی پاداش و منت ، یا عام ّ است . محابات . (منتهی الارب ). دهش . بخشش . (وطواط). عطا. حبوة. محابات (در همه ٔ معانی ). عطا دادن . (تاج الم
حباءلغتنامه دهخداحباء. [ ح َ ب َءْ ] (ع ص ) همنشین پادشاه ، و خاصه ٔوی و وزیر .ج ، احباء. (مهذب الاسماء) (منتهی الارب ).
حوباءلغتنامه دهخداحوباء. [ ح َ ] (ع اِ) نفس . (اقرب الموارد). تن انسان . (غیاث ). تن و روح دل . (منتهی الارب ). روح دل و تن . (ناظم الاطباء). ج ، حوباوات . (منتهی الارب ) (اقرب ا
حبالغتنامه دهخداحبا. [ ح َ ] (ع اِ) ابر برهم نشسته . ابربلند برآمده ٔ نزدیک افق مانند کوه . (منتهی الارب ).
حباکلغتنامه دهخداحباک . [ ح ِ ] (ع اِ) رسن کمربند. ج ، حبک . || تسمه که بدان سر کوهه را به میخهای پالان بندند. (منتهی الارب ). || حباک الحمام ؛ سیاهی بالای بازوی کبوتر. ج ، حبکة