خلبان سکاندارpilot flying, PF, handling pilotواژههای مصوب فرهنگستانخلبانی که در هنگام پرواز فرمانهای هواگَرد را در اختیار دارد
حبوهواژهنامه آزادحبوه در لغت به معنای مالی است که بدون منّت و چشمداشتِ عوض بخشیده شود و در اصطلاح فقهی عبارت است از بخشی از ترکه مرد متوفی که پیش از تقسیم ارث میان وارثان، به بز
حبوهفرهنگ انتشارات معین(حَ وَ) [ ع . حَبْوة ] 1 - (مص م .) بخشیدن ، عطا کردن . 2 - (ص .) لاغری زیاد. 3 - بازداشتن .
حبوهفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهاشیای شخصی پدر، مانند سلاح، لباس، انگشتر، و قرآن که پس از مرگ او خارج از حدود ارث به پسر ارشد میرسد.
حبوه بستنلغتنامه دهخداحبوه بستن . [ ح ُب ْ وَ / وِ ب َ ت َ ] (مص مرکب ) احتباک . (تاج المصادر). رجوع به احتباک شود.
حب هانلغتنامه دهخداحب هان . [ ح َب ْ ب ِ ] (اِ مرکب ) قاقله ٔ صغیر. هال . هیل بوا. هِل . || تین الفیل . || تخم گل یُسر. حب البلوغ .
قاعدۀ فازphase rule, Gibbs phase ruleواژههای مصوب فرهنگستانبرای هر سامانۀ تعادلی رابطۀ P + F = C + 2 برقرار است که در آن P تعداد فازهای مجزا و C تعداد اجزا و F درجۀ آزادی سامانه باشد