حینئذلغتنامه دهخداحینئذ. [ ن َ ءِ ذِن ْ ] (ع اِ) آنگاه . (آنندراج ). در این هنگام . آن هنگام . (مهذب الاسماء) (ناظم الاطباء). و حینئذ در فلک البروج چهار نقطه حاصل شود. (درةالتاج
حینلغتنامه دهخداحین . (ع مص ) نزدیک گشتن وقت . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). || رسیدن وقت . (منتهی الارب ). رسیدن وقت نماز. (ناظم الاطباء). || خشک گردیدن . (منتهی الارب ) (ناظ
حینلغتنامه دهخداحین . [ ح َ ] (ع اِ) مرگ . (منتهی الارب ) (آنندراج ). هلاکی . (مهذب الاسماء) (منتهی الارب ). هلاک . (اقرب الموارد). || بلا و آزمایش .(منتهی الارب ). محنت . (اقر