حیلولةلغتنامه دهخداحیلولة. [ ح َ ل َ ] (ع مص ) حایل شدن میان دو چیز. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). میان دو چیز درآمدن و حایل شدن . (غیاث ) (آنندراج ): حیلوله ٔ زمین میان خورشید و
حیلفرهنگ مترادف و متضاد۱. حیلهها، نیرنگها ۲. ترفندها، چارهها، دستانها، چارهگریها، شگردها، فنون ۳. فن مکانیک
حیللغتنامه دهخداحیل . [ ح َ ] (اِخ ) (یوم الَ ...) از وقایع و روزهای عربان است . (اقرب الموارد) (منتهی الارب ).
حیللغتنامه دهخداحیل . [ ح َ ] (ع اِ) قوه . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). حول . (اقرب الموارد). توانائی . (غیاث ). گویند لاحیل و لا قوة الا باﷲ. و این لغتی است در حول . || آب گ
حیللغتنامه دهخداحیل . [ ح ِ ی َ ] (ع اِ)ج ِ حیلة. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد) : محاربت نتوان کرد با قضا بحکم مقاومت نتوان کرد با قدر بحیل . عبدالواسع جبلی .ای در کمند زلفک تو
کحیللغتنامه دهخداکحیل . [ ] (اِخ ) عزیز پاشا در قاهره بسال 1856 م . متولد شد. کتابهای زیر از اوست : اثبات الحقوق مدنیه و اثبات التخلص منها، رساله فی الیمین ، شرح قانون التجارة ا