حزینةلغتنامه دهخداحزینة. [ ح َ ن َ ] (اِخ ) شاعر معروف به «خانم قرائت » و «درةالعلماء». او راست : دیوانی که در زمان حیات ناظم در 1332 هَ . ق . در تهران چاپ شده است . (ذریعه ج 9 ص
حزینفرهنگ مترادف و متضاد۱. اندوهگین، غمناک، غمانگیز ۲. حزنآور، حزنانگیز ≠ شاد، مشعوف ۳. غمین، محزون، متاسف، محزون، مغموم، ملول، نژند
حزینلغتنامه دهخداحزین . [ ح َ ] (ع ص ) محزون . مهموم . غمناک . اندوهناک . اندوهگین . (دهار) (منتهی الارب ). غمگن . غمگین . غمین . اندوهگن . غمنده . مغموم . افسرده : مِحزان ، حزن