حزورةلغتنامه دهخداحزورة. [ ح َ وَ رَ ] (اِخ ) موضعی به مکه نزدیک باب الحناطین . نام بازاری به مکه که هنگام بزرگ کردن مسجدالحرام به داخل آن افزوده گشت . (معجم البلدان ) (امتاع الا
حزورةلغتنامه دهخداحزورة. [ ح َ وَ رَ ] (ع اِ) پشته ٔ خرد. حزوارة. ج ، حزاور. حزاورة. (منتهی الارب ). || (ص ) کوتاه . (مهذب الاسماء).
حزرةلغتنامه دهخداحزرة. [ ح َ رَ ] (اِخ ) دخت جریر شاعر است و او را بدان جهت ابوحزرة گفتند. زبیدی در تاج العروس گوید: ابوحزرة کنیة سیدنا جریر است وگویا او گمان کرده است که کنیت ج
حزرةلغتنامه دهخداحزرة. [ ح َ زَ ] (ع اِ) درختی است ترش . (منتهی الارب ). || دوست داشته شده . || برگزیده ای از مال . خیارالمال . (معجم البلدان ). ج ،حَزَرات . || کُنار تلخ . || ت
حزرةلغتنامه دهخداحزرة.[ ح َ رَ ] (اِخ ) چاهی است . (معجم البلدان ). || جائی است و گویند وادیی است . (معجم البلدان ).
حزورلغتنامه دهخداحزور. [ ح َ وَ / ح َ زَوْ وَ ] (ع ص ، اِ) کودک رسیده و زورمندشده . ج ، حزاورة. (منتهی الارب ). || مرد ضعیف . (منتهی الارب ). || مرد قوی . لغت از اضداد است . (من
حزورلغتنامه دهخداحزور. [ ح َ زَوْ وَ ] (اِخ ) اصفهانی مکنی به ابوغالب اصفهانی . رجوع به حزور باهلی شود.