نمودار پتانسیلـ پ.هاش.potential-pH diagramواژههای مصوب فرهنگستاننموداری از تغییرات پتانسیل برحسب پ.هاش. که نقاط پایدار ترمودینامیکی در یک سامانۀ فلزـ برقکاف را نشان میدهد متـ . نمودار پوربه Pourbaix diagram
حجاجیلغتنامه دهخداحجاجی . [ ح َج ْ جا ] (اِخ ) ابوسعید اسماعیل بن محمدبن احمد حجاجی . فقیه حنفی ، حسن الطریقة بود. از قاضی ابوبکر احمدبن الحسن الحیری و ابوسعد محمدبن موسی بن شاذا
حجاجیلغتنامه دهخداحجاجی . [ ح َج ْ جا ] (اِخ ) ابومحمد عبداﷲبن جعفربن خاقان بن غالب حجاجی مروزی . از فرزندان حجاج بن عذاطه ٔ سلمی است ، محدث عصر خویش بود. در خراسان از اسحاق بن ر
حجاجیلغتنامه دهخداحجاجی . [ ح َج ْ جا ] (اِخ ) از قراء بیهق از اعمال نیشابور است . (معجم البلدان ). دهی از دهستان قهاب صرصر بخش صیدآباد شهرستان دامغان در2 هزارگزی خاور صیدآباد، ی
حجاجیلغتنامه دهخداحجاجی . [ ح َج ْ جا ] (اِخ ) محمدبن اسماعیل نیشابوری . عم ابوالحسین مذکور است و از اسحاق بن منصور کوسج و محمدبن یحیی ذهلی روایت دارد و صالح بن محمد و ابو احمد ا
حجاجیلغتنامه دهخداحجاجی . [ ح َج ْ جا ] (ص نسبی ) منسوب بحجاج بن یوسف ثقفی .- صاع حجاجی ؛ و آن صاع معمول عمر رضی اﷲ عنه بود که حجاج نیز معمول داشت . || سمعانی گوید: حجاجی منسوب
حواویلغتنامه دهخداحواوی . [ ح َ ] (ع اِ) ج ِ حاویاء، به معنی ما انقبض من الامعاء. (از اقرب الموارد). ج ِ حاویة، حاویاء، به معنی چرب روده . (منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء) (از اق
حجاجیةلغتنامه دهخداحجاجیة. [ ح َج ْ جا جی ی َ ] (اِخ ) یکی از نقاط شهر واسط نزدیک ماوردان . رجوع به تاریخ ابن اثیر ج 7 ص 135شود. و از صفحه ٔ 125همان مجلد چنین برآید که میان اهواز
حواجیللغتنامه دهخداحواجیل . [ ح َ ] (ع اِ) ج ِ حوجلة. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). حواجل . رجوع به ماده ٔ قبل شود.
علی حجاجیلغتنامه دهخداعلی حجاجی . [ ع َ ی ِ ح َج ْ جا ] (اِخ ) ابن عبدالحق حجاجی مالکی قوصی . رجوع به علی قوصی شود.