جوشکاری قوسی گازمحافظ ضربانیpulsed gas metal arc welding, GMAW-Pواژههای مصوب فرهنگستاننوعی جوشکاری قوسی گازمحافظ که در آن جریان برق ضربانی است
زمینساز ورقیgeomembrane, GBR-Pواژههای مصوب فرهنگستاننوعی زمینساز ناتراوا که بهصورت ورق انعطافپذیر تولید میشود و بهدلیل بسپاری بودن آن، آب یا دیگر سیالات از آن عبور نمیکنند متـ . زمینساز سدگر بسپاری polyme
حجللغتنامه دهخداحجل . [ ح َ ج َ ] (اِخ ) بنده ای است مر بنی مازن را. (منتهی الارب ). شاعری مولی بنی مازن .
حجللغتنامه دهخداحجل . [ ح َ ج َ ] (اِخ ) ابن فضلة. شاعری است . جاحظ شعر او را چنین آورده است :جاء شقیق عارضاً رمحه ان بنی عمک فیهم رماح .(البیان والتبیین چ حسن سندوبی 1932 م .
حجللغتنامه دهخداحجل . [ ح َ ج َ ] (اِخ ) ابن عمرو فارسی حنفی . (منتهی الارب ). از بنی حنیفه . (تاج العروس ).
حجللغتنامه دهخداحجل . [ ح َ ] (اِخ ) ابن عبدالمطلب (یکی از ده پسر شخص اخیر) برادر حمزةبن عبدالمطلب سیدالشهداء. مادر هر دو حمیدة نام دارد. رجوع به تاریخ سیستان ص 56 و حبیب السیر
حجللغتنامه دهخداحجل . [ ح َ ] (ع مص ) جهجهان رفتن زاغ . برجستن و رفتن به یک پای . (منتهی الارب ). || حجل المقید؛ بلند کردن پای را و درنگی نمودن در رفتن آن قید کرده شده . (ناظم
حؤوللغتنامه دهخداحؤول . [ ح ُ ئو ] (ع مص ) حَول . گذشتن یک سال بر چیزی . || برگشتن از عهد. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). || بجای دیگر گشتن . (منتهی الارب ). || حایل شدن میان د