حجیرلغتنامه دهخداحجیر. [ ح َ ] (اِخ ) از قرای غوطه به دمشق و قبرمدرک بن زیادة صحابی در آنجا است . (معجم البلدان ).
حجیرلغتنامه دهخداحجیر. [ ح ُ ج َ ] (اِخ ) ابن ابی حجیر هذلی یا حنفی ، و او را حُجر نیز گویند. طبرانی از طریق عکرمةبن عمار از محشی پسر حجیر از پدرش حجیر نقل کند که حدیثی از پیغمب
حجیرلغتنامه دهخداحجیر. [ ح ُ ج َ ] (اِخ ) ابن بیان . بارودی و ابوعمر او را در عداد صحابة یاد کردند.تقی بن مخلد حدیث او را از طریق داودبن ابی هند در مسند خویش استخراج نمود که پیغ
حویرلغتنامه دهخداحویر. [ ح َ ] (ع اِ) پاسخ . (منتهی الارب ). جواب . (اقرب الموارد). || (اِمص ) دشمنی . (منتهی الارب ). عداوت . || مضادة. (اقرب الموارد). || گزند رسانی . (منتهی ا
حجیرةلغتنامه دهخداحجیرة. [ ح َ رَ ] (ع ص ، اِ) زمین بسیار سنگ ناک . مؤنث حجیر: ارض حجیرة؛ زمین بسیارسنگ . (منتهی الارب ).
حویرةلغتنامه دهخداحویرة. [ ح َ رَ ] (ع اِ) جواب . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). پاسخ . حویر. رجوع به حویر شود.
ارزش فعلیpresent value, PV, discounted cash valueواژههای مصوب فرهنگستانارزش تنزیلشدة فعلی معادل نقدی یک دارایی در آینده متـ . ارزش تنزیلشدة فعلی present discounted value, PDV