حجاجلغتنامه دهخداحجاج . [ ح َج ْ جا ] (اِخ ) ابن محمد اعور، مکنی به ابی محمد. محدث است . و از شعبة و ابن جریح روایت کند.
حجالغتنامه دهخداحجا. [ ح َ ] (ع اِ) کرانه و سوی چیزی . ج ، احجاء. || قبه های آب که از باران پدید آید. کوپله . حباب . نفاخات . (بحر الجواهر). سوار آب . || خوانندگی و ترنم که به
حجاجلغتنامه دهخداحجاج . [ ح َج ْ جا ] (اِخ ) (یا الَ ...) ابوریحان بیرونی در کتاب الاَّثارالباقیة عن القرون الخالیة در جدول انواع ملوک و القاب واقعه بر اشخاص این انواع گوید: الح
حجاجلغتنامه دهخداحجاج . [ ح َج ْ جا ] (اِخ ) ابن ابراهیم ازرق بغدادی نزیل مصر. مکنی به ابی محمد. تابعی است . ربیع مرادی و ذهلی و ابوحاتم از وی روایت کنند. ابوحاتم و عجلی و ابن ی
حجاجلغتنامه دهخداحجاج . [ ح َج ْ جا ] (اِخ ) ابن ابراهیم بن یزید التمیمی الکوفی . یکی از زهادو عباد عصر خویش . و او در سنه ٔ 92 هَ . ق . به قتل رسید. چنین است در حبیب السیر جزو
دامنة کوهگویش اصفهانی تکیه ای: hamvâri-ye kuh طاری: sinakop(p)a طامه ای: pâ-ye kuh طرقی: dâmuna کشه ای: dâmuna / telkopa نطنزی: pâkiš-e kuh