حجةلغتنامه دهخداحجة. [ ح َ / ح ِج ْ ج َ ] (ع اِ) مهره ای است یا دانه ٔ مروارید که در گوش آویزند. || حجةاﷲ لاافعل کذا؛ سوگندی است عرب را.
حجةلغتنامه دهخداحجة. [ ح َج ْ ج َ ] (اِخ ) کوهی در یمن که شهری به همان نام در آن هست . (معجم البلدان ). شمس الدین سامی گوید: قضائی است در ولایت یمن در منتهای شمال غربی از سنجاق
حجةلغتنامه دهخداحجة. [ ح َج ْ ج َ ] (ع اِ) سال . (ترجمان عادل بن علی ). || مهره و یا دانه ٔ مروارید که در گوش آویزند و بکسر هم آمده است . (منتهی الارب ). || نرمه ٔ گوش . || یک
حجةلغتنامه دهخداحجة. [ ح َج ْ ج َ ] (ع اِ) نرمه ٔ گوش . ج ، حِجَج . || سال . || یکبار حج کردن . (غیاث ).
حجةلغتنامه دهخداحجة. [ ح ِ ج ج َ ] (ع اِ) سال . (مهذب الاسماء). (دهار). حول . عام . سنة. || یکبار حج کردن . || نرمه ٔ گوش . و گویند مروارید که در گوش کنند. ج ، حِجَج .
حُجَّةٌفرهنگ واژگان قرآندليل (در اصل به معناي قصد بوده و به تلاش براي به کرسي نشاندن مقصد و مدعا نيز اطلاق مي گردد)
جوحةلغتنامه دهخداجوحة. [ ج َ ح َ ] (ع اِ) یکی جَوح ، و آن هندوانه است . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). رجوع به جَوح شود.
حجوةلغتنامه دهخداحجوة. [ح َ وَ ] (ع اِ) سیاهه ٔ چشم . (مهذب الاسماء). || (ص ) مردی که دارای بخل باشد. (ناظم الاطباء).
حوةلغتنامه دهخداحوة. [ ح ُوْ وَ ] (ع اِ)سرخی که بسیاهی زند. سیاهی مایل به سبزی و سرخی مایل به سیاهی . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). || رنگ سمره ٔ لب . (اقرب الموارد). || حوةال
کحةلغتنامه دهخداکحة. [ ک ُح ْ ح َ ] (ع ص ) مؤنث کُح ّ. رجوع به کح شود.- اُم ّ کُحَّة ؛ زنی که در شأن او فرایض نازل شد. (منتهی الارب ).
استقرای پسروbackward inductionواژههای مصوب فرهنگستانصورتی از استقرای ریاضی حاکی از اینکه هرگاه مجموعۀ اعداد طبیعی واجد خاصیت مفروض P نامتناهی باشد و به ازای هرn طبیعی بزرگتر از1، از (n) pنتیجه شود که (n-1) p، آن
تاجِ خروسگویش کرمانشاهکلهری: pu:p گورانی: pu:p سنجابی: pu:p کولیایی: pu:p زنگنهای: pu:p جلالوندی: pu:p زولهای: pu:p کاکاوندی: pu:p هوزمانوندی: pu:p
توپگویش کرمانشاهکلهری: tu:p گورانی: tu:p سنجابی: tu:p کولیایی: tu:p زنگنهای: tu:p جلالوندی: tu:p زولهای: tu:p کاکاوندی: tu:p هوزمانوندی: tu:p
قاعدۀ فازphase rule, Gibbs phase ruleواژههای مصوب فرهنگستانبرای هر سامانۀ تعادلی رابطۀ P + F = C + 2 برقرار است که در آن P تعداد فازهای مجزا و C تعداد اجزا و F درجۀ آزادی سامانه باشد
موج اولیهprimary waveواژههای مصوب فرهنگستانهمان موج P است که زودتر از سایر موجهای لرزهای به گیرندههای لرزهای میرسد