حجوملغتنامه دهخداحجوم . [ ح َ ] (ع ص ) کشنده ٔ خون . مکنده . || (اِ) فرج زنان بدان جهت که میمکد. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). شرم زن .
حجملغتنامه دهخداحجم . [ ح َ ] (ع اِ) ستبرا. ستبری .ستبرنا. سطبری . سطبرا. گندگی . کلفتی . هنگفتی . ضخامت . ثخن . فداء. جسامت : با قلت اجزاء و خفت حجم مشتمل است بر شرح مواقف و م
حجملغتنامه دهخداحجم . [ ح َ ] (ع مص ) بازداشتن . منع کردن از چیزی . بستن دهان شتر تا نگزد. || مکیدن کودک پستان مادر را.مَص ّ. نیشتر زده خون مکیدن به شیشه و شاخ . حجامت کردن . |
پستهPistaciaواژههای مصوب فرهنگستانسردهای از پستهایان درختی یا درختچهای معطر با نُه گونۀ بومی اوراسیا و دو گونه که یکی در جنوب غربی امریکای شمالی و دیگری در جزایر قناری است؛ صمغ شیرین دو درخت
پلوگویش خلخالاَسکِستانی: pəlâ دِروی: pəlâ شالی: pəlâ کَجَلی: pâlâ کَرنَقی: pәlâ کَرینی: pəlâ کُلوری: pəlâ گیلَوانی: pəlâ لِردی: pəlâ