حوبلغتنامه دهخداحوب . [ ح َ ] (ع اِ) مادر. || پدر. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). || خواهر. (منتهی الارب ). اخت . (اقرب الموارد). || دختر. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). ||
حوبلغتنامه دهخداحوب . [ ح َ / حو ] (ع اِ) گناه . (ناظم الاطباء). اثم . (از اقرب الموارد) : ولاتأکلوا اءَموالهم الی اموالکم انه کان حوباً کبیراً (قرآن 2/4)؛ اَی ذنباً عظیماً. |
حوبلغتنامه دهخداحوب . [ ح َ وَ ] (ع اِ) ای حوبی ؛ والهفاه : همه آبستن گشتید و همه دیونژاداین مکافات چنین باشدتان ای حوبی .منوچهری .
حوبلغتنامه دهخداحوب . [ ح ُ وَ ] (ع اِ) ج ِ حَوبَة، به معنی پدر و مادر و خواهر و دختر و جز آن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). رجوع به حوبة شود.
حجبلغتنامه دهخداحجب . [ ح َ ] (ع مص ) بازداشتن . (زوزنی ) (تاج المصادربیهقی ) (دهار). منع. حجاب . حجابت . در پرده کردن . پوشیدن : حجب این خورشید هم نور رب است بی نصیب از وی خفا
حَبِّفرهنگ واژگان قرآندانه (هم ریشه با محبت لذا درآیه 95سوره انعام از آن تعبیر به طينت مؤمن هم شده است که خداوند محبت خود را در آن جاي داده )
قاعدۀ فازphase rule, Gibbs phase ruleواژههای مصوب فرهنگستانبرای هر سامانۀ تعادلی رابطۀ P + F = C + 2 برقرار است که در آن P تعداد فازهای مجزا و C تعداد اجزا و F درجۀ آزادی سامانه باشد