ماندهمغناطش پسانهشتیpost-depositional remanent magnetization, PDRMواژههای مصوب فرهنگستانبازماند مغناطیسی ایجادشده در رسوبها پس از رسوبگذاری و پیش از سختشدگی
حویقلغتنامه دهخداحویق . [ ح َ ] (اِخ ) دهی است جزو دهستان گرگانرود شمالی بخش مرکزی شهرستان طوالش . ناحیه ای است واقع در جلگه ، مرطوب و مالاریائی .دارای 1251 تن سکنه . از رودخانه
حجر یقوم علی الماءلغتنامه دهخداحجر یقوم علی الماء. [ ح َ ج َ رُن ْی َ م ُ ع َ لَل ْ ] (ع اِ مرکب ) حمداﷲ مستوفی گوید: سنگی سبک که بر سر آب دریا میباشد، و اگر در روز گیرندسبک تر از آن باشد که
حیقرلغتنامه دهخداحیقر. [ ح َ ق َ / ق ُ ] (ع ص ) خوار. || ضعیف . || لئیم الاصل . (منتهی الارب ) (آنندراج ).
حیقةلغتنامه دهخداحیقة. [ ح َ ق َ ] (ع اِ) درختی است مثل درمنه یُؤکل به التمر. (منتهی الارب ). شجرة کالشیح یؤکل به التمر. (اقرب الموارد).
حیقطلغتنامه دهخداحیقط. [ ح َ ق ُ ] (ع اِ) تذرو نر. (منتهی الارب ) (آنندراج ). تذرو نر. حیقطان . (ناظم الاطباء).
حیقطانلغتنامه دهخداحیقطان . [ ح َ ق ُ ] (ع اِ) تذرو نر. (منتهی الارب ) (آنندراج ). دُرّاج نر. (مهذب الاسماء).