خرورةلغتنامه دهخداخرورة. [ خ َ رو رَ] (اِخ ) دخت شیث پیغمبر. (از حاشیه ٔ مجمل التواریخ و القصص از ج 1، سری اول طبری چ بریل ص 164 و 352).
خررلغتنامه دهخداخرر. [ خ ِ رِ ] (اِخ ) دهی است از دهستان میان آب بخش مرکزی شهرستان اهواز (بلوک خضرج لطیف ) واقع در 63هزارگزی شمال باختری اهواز و 3هزارگزی باختر شوسه ٔ اهوازبه ا
خررودلغتنامه دهخداخررود. [ خ َ ] (اِخ ) نام رودیست که در ولایت قزوین جاری می باشد و پس از اتصال با ابهررود و کردان تشکیل رود شور را می دهد. (یادداشت بخط مؤلف ).
خرگورلغتنامه دهخداخرگور. [ خ َ ] (اِ مرکب ) خرگوره . خر وحشی . گورخر. (ناظم الاطباء). خر دشتی . (آنندراج ). یحمور. (ملخص اللغات حسن خطیب ). کندر. جاب . عَیر. اَحْقَب . حمارالوحش