خراروشلغتنامه دهخداخراروش .[ خ َ ] (اِ) خلالوش . (از ناظم الاطباء). غلغل . (یادداشت بخط مؤلف ). رجوع به خلالوش در این لغت نامه شود.
خرارلغتنامه دهخداخرار. [ خ َرْ را ] (اِخ ) نام موضعی است بحجاز و گفته اند که این ناحیه بقرب جُحَفه بوده است . در حدیث سرایا آمده که ابن اسحاق گفت : در سال اول (بنابر قولی در سال
خرارلغتنامه دهخداخرار. [ خ َرْ را ] (اِخ ) نام وادیی از بیابانهای مدینه بنابر قولی . (از معجم البلدان ).