خرولغتنامه دهخداخرو. [ خ َرْوْ ] (اِخ ) دهی است از دهستان تکاب بخش ریوش شهرستان کاشمر،واقع در 5هزارگزی جنوب باختری ریوش و یک هزارگزی جنوب مالرو عمومی ریوش به بروسکن . کوهستانی
خرولغتنامه دهخداخرو. [ خ َرْوْ ] (اِخ ) دهی است از دهستان برون بخش حومه ٔ شهرستان فردوس ، واقع در سی هزارگزی شمال خاوری فردوس و شش هزارگزی خاور شوسه ٔ عمومی بجستان به فردوس . ا
خرولغتنامه دهخداخرو. [ خ ِ ] (اِ) بزبان بعضی از عربان بمعنی مطلق سرگین باشد همچو خروالدیک که سرگین خروس است و آنرا بر گزندگی سگ دیوانه نهند نافع باشد. و خروالفار که سرگین موش ا
خرولغتنامه دهخداخرو. [ خ ِ ] (اِ) خیرو. خبازی . (ناظم الاطباء). خُرو. تخم آن گزندگی جانوران رانافع است و بعربی بذرالخرو خوانند. (برهان قاطع).
خرولغتنامه دهخداخرو. [ خ ُ ] (اِ) مخفف خروس است . (از برهان قاطع) (از انجمن آرای ناصری ) (از آنندراج ) (از ناظم الاطباء). خروه . خروچ . خروس . || خیرو. خبازی . (ناظم الاطباء).
خرجفرهنگ مترادف و متضاد۱. امرار، صرف، مخارج، مصرف، نفقه، هزینه ≠ دخل، برج، درآمد ۲. باج، خراج ۳. باروت، مواد منفجره
خروجفرهنگ مترادف و متضاد۱. برون شد، بیرونرفت، برونرفت ۲. سرکشی، قیام، طغیان، عصیان ۳. بیرون آمدن، بیرون شدن، خارج شدن، در آمدن ۴. طغیان کردن، عصیان ورزیدن ≠ دخول
آب بینیگویش اصفهانی تکیه ای: čolm طاری: lunǰ طامه ای: lonǰ /ov-e damâq طرقی: lonǰ کشه ای: ov-e domâq نطنزی: lonǰ / čolm
آب دهانگویش اصفهانی تکیه ای: owdehon طاری: gerez طامه ای: owzever طرقی: qeliz/ ov-e en/ töf کشه ای: ov-e en نطنزی: owdohon
بچهها کنار حوض نشسته بودند و داشتند آب به سر و روی هم میپاشیدند.گویش اصفهانی تکیه ای: vačahâ kenâr hawz-de hâčašdabânde-vo ov-ešun de saroru yâ arit. طاری: vaččahâ lev-e hawz axxâyand-o ow-šun sarodüm-e yâ arit. طامه ای: vaččun kenâr-e h
آبگویش خلخالاَسکِستانی: âv دِروی: âv شالی: âv کَجَلی: ow کَرنَقی: âv کَرینی: âv کُلوری: âv گیلَوانی: âv لِردی: ov