خستوانهلغتنامه دهخداخستوانه . [ خ ُ / خ َ ت ُ ن َ/ ن ِ ] (اِ) پشمینه ای باشد موی از او درآویخته یا کرباس پاره . (صحاح الفرس ). پشمینه ای بود که بلادریان دارند و مویها در آنجا آویخت
خستوانهفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. خرقه؛ جامۀ درویشان.۲. نوعی جامۀ پشمی خشن: ◻︎ نگر ز سنگ چه مایه به است گوهر سرخ / ز خستوانه چه مایه به است شوشتری (معروفی بلخی: شاعران بیدیوان: ۱۴۴).
خستدیکشنری فارسی به انگلیسیniggardliness, parsimony, pennypinching, penuriousness, stinginess, tightness