شناور ایستگاه دریاییocean station vessel, OSVواژههای مصوب فرهنگستانشناوری ویژۀ گشتزنی در محدودۀ ایستگاه دریایی که برای اندازهگیریهای جامع هواشناسی از سطح و جوّ فوقانی تجهیز شده است
خسورلغتنامه دهخداخسور. [ خ َ ] (ع ص ) زیان کار. زیان دیده . زیان زده : اندر آن تقریر بودیم ای خسورکه خرت لنگ است و منزل دور دور.(مثنوی ).
خسورلغتنامه دهخداخسور. [ خ ُ ] (اِ) پدر شوی . (ناظم الاطباء) (برهان قاطع) : بیکجا بر عروسان و خسوران عروسان دختران داماد پوران . (ویس و رامین ).|| پدرزن . (برهان قاطع) (ناظم الا
خسورواژهنامه آزادخسور(خسوره) در زبان کردن به معنای پدر همسر است. در گویش فارسی دری به معنی پدر زن خُسوربیره به معنی برادر زن یا خواهر زن گفته میشود خُسور مادر هم به معنی مادر زن
خسوردنلغتنامه دهخداخسوردن . [ خ ُ دَ ] (مص ) بریدن و درو کردن علف و غله باشد. (برهان قاطع) (فرهنگ جهانگیری ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). خسودن . (برهان قاطع). || سلام کردن .(ناظم ا
خسورهلغتنامه دهخداخسوره . [ خ ُ رَ / رِ ] (اِ)پدر شوی . (ناظم الاطباء) (برهان قاطع) (آنندراج ). خُسُر پدرزن . (برهان قاطع) (ناظم الاطباء) : ز تیمار خوش و پند خسوره دلم شد آتش آگی
خس پرورلغتنامه دهخداخس پرور. [ خ َ پ َرْ وَ ] (نف مرکب ) آنکه مردم پست و دون را پرورش می نماید و حمایت می کند. (ناظم الاطباء) : نه خسرو شد آن کس که خس پرور است خسی دیگر و خسروی دیگ
خس به دندان گرفتنلغتنامه دهخداخس به دندان گرفتن . [ خ َ ب ِ دَ گ ِ رِ ت َ ] (مص مرکب ) خس بدهن گرفتن . کنایه از اظهار عجز کردن و امان خواستن باشد و سبب این امر آن است کفار هندوستان که گاو را
خس به دهن گرفتنلغتنامه دهخداخس به دهن گرفتن . [ خ َ ب ِ دَ هََ گ ِ رِ ت َ ] (مص مرکب ) خس به دندان گرفتن . رجوع به خس بدندان گرفتن شود.
اسوهفرهنگ نامها(تلفظ: osveh) (عربی) پیشوا ، رهبر ، مقتدا ، خصلتی که شخص بدان لایق مقتدایی گردد ، از واژههای قرآنی.