خدیوپرستلغتنامه دهخداخدیوپرست . [ خ ِ / خ َ ی ْ وْ پ َ رَ ] (نف مرکب ) پرستنده ٔ خدیو. پرستش کننده ٔ خدیو : بی خردوار اگر شدند ز دست بخروشان کنم خدیوپرست .نظامی .
خدیولغتنامه دهخداخدیو. [ خ ِ ی ْ وْ ] (اِخ ) لقبی است اسماعیل پاشا چهارمین امیر و حاکم از سلسله ٔ خدیوان مصر را.
خدیلغتنامه دهخداخدی . [ خ َ دا ] (ع اِ) کرمها که با سرگین ستور برآیند. (از منتهی الارب ) (از متن اللغة) (از قاموس ) (از تاج العروس ) (از لسان العرب ).
خدیجلغتنامه دهخداخدیج . [ خ ُ دَ ] (اِخ ) نام خادم هشام بن عبدالملک است . چون هشام یوسف بن عمر را از تعذیب خالد قشیری منع کرد، یوسف بن عمر از این امر سخت برآمد و کاتب خود را بنا