خمارتاجلغتنامه دهخداخمارتاج . [ خ ُ ] (اِخ ) دهی است از دهستان هرسم بخش مرکزی شهرستان شاه آباد. دارای 140 تن سکنه . آب آن از رودخانه ٔ ماشالکان و محصول آن غلات و حبوبات و چغندر قند
خمارناکلغتنامه دهخداخمارناک . [ خ ُ ] (ص مرکب ) خمارگونه . (یادداشت بخط مؤلف ).- چشم خمارناک ؛ چشمی که از خمار کم نور شده باشد. (ناظم الاطباء).- || چشم بیمار. عین مریضه .
خمارتاشلغتنامه دهخداخمارتاش . [ خ ُ ] (اِخ ) مرکز دهستان کهنه ٔ بخش حومه ٔ شهرستان قوچان . دارای 66تن سکنه . آب آن از قنات و محصول آن غلات و انگور. شغل اهالی زراعت و مالداری و از ص
ابن خمارتاشلغتنامه دهخداابن خمارتاش . [ اِ ن ُ ؟ ] (اِخ ) ابوالحسن صوفی . صاحب قصیده ای معروف به خمارتاشیه . نسخه ٔ مشروحی از آن در لیدن موجود است . وفات او در زُبید به سال 554 هَ .ق .