خنفساءلغتنامه دهخداخنفساء. [ خ ُ ف ُ ] (ع اِ) جانوری گندبوی که خبزدوک گویند. (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب ) (از تاج العروس ) (از لسان العرب ). بهندی آن را گیرونده می نامند. (از
خنساءلغتنامه دهخداخنساء. [ خ َ ] (ع ص )مؤنث اخنس . زنی که بینی وی سپس رفته باشد و سر بینی آن اندکی بلند باشد. ج ، خُنس . || ماده گاو وحشی (این کلمه صفت است برای ماده گاو وحشی ).
خنساءلغتنامه دهخداخنساء. [ خ َ ] (اِخ ) دختر عمروبن الشرید است و نسب او به مضر می رسد. از شاعران مخضرم است ؛ یعنی عصر جاهلیت و اسلام را درک کرد. عالمان شعر متفق اند که زنی چون او
خنفسلغتنامه دهخداخنفس . [ خ َ ف َ ] (اِخ ) نام یکی از روزهای عربان .- یوم خنفس ؛ یکی از روزهای تازیان است . (منتهی الارب ) (از تاج العروس ) (از لسان العرب ).