ختمی مآبلغتنامه دهخداختمی مآب . [ خ َ م َ ] (ص مرکب ) اصطلاحاً لقب حضرت محمد پیغمبر مسلمانان است واغلب بصورت حضرت ختمی مآب در نثرهای فارسی می آید.
ختمیلغتنامه دهخداختمی . [ خ َ ] (اِخ ) تخلص یکی از شعرای قرن دهم هَ . ق . عثمانی بوده و بیت زیر از اوست :کندم کوزم یا شیله دونر برد کرمنم چرخ فلکده کمسه یه نوبت دکر منم .(از قام
ختمیلغتنامه دهخداختمی . [ خ َ ] (اِخ ) سلطان حسین . املاء دیگر سلطان حسین خطی است بنا بر نقل حاشیه ٔ صفحه 110 مجالس النفایس امیر علیشیر نوائی از نسخه ٔ ج . رجوع به خطی سلطان حسی
ختمیلغتنامه دهخداختمی . [ خ َ ] (اِخ ) مصطفی بیک وی ﷲباشی سلطان سلیم خان ثانی پادشاه عثمانی بود و بزمان او به بیکی در چند ناحیه برگزیده شد او نیز از شعرای قرن دهم عثمانی بوده و
ختمیلغتنامه دهخداختمی . [ خ َ ] (اِ) نام گیاهی از تیره ٔ پنیرکیان با ساقه های بلند و گلهای درشت تر با خواص پنیرک . جنسی از آن ختمی درختی است که برای زینت کاشته میشود. (از گیاه ش
ختمیگویش خلخالاَسکِستانی: (gulə) xatmi دِروی: gulə xâtuni شالی: xatmi کَرنَقی: xatmi کَرینی: xatmi کُلوری: xatmi گیلَوانی: gulə xatmi لِردی: xatmi