خاموشیدنلغتنامه دهخداخاموشیدن . [ دَ ] (مص ) ساکت شدن . (آنندراج ) (فرهنگ شعوری ج 1 ص 374) (ناظم الاطباء). || شرمگین بودن . || پرچین شدن . || مانده و خسته شدن . || تسلی دادن . (ناظم
بچرم خام کشیدنلغتنامه دهخدابچرم خام کشیدن . [ ب ِ چ َ م ِک َ / ک ِ دَ ] (مص مرکب ) کسی را در چرم قرار دادن . پوشش چرمین بر کسی پوشاندن . در چرم گرفتن . در پوست خام گرفتن چنانکه ، رومیان ش
خاملغتنامه دهخداخام . (معرب ، اِ) پوست دباغت ناکرده . || کنایه از مردم قرطبان . (برهان قاطع) (ناظم الاطباء). || کرباس نشسته .(منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) : خام پوشن
خاملغتنامه دهخداخام . [ خام م ] (ع ص ) گوشت گنده . (منتهی الارب ) (آنندراج ). گوشت پخته و بریان گنده شده . (ناظم الاطباء). گوشت ناپخته ٔ گندبو.
خامفرهنگ مترادف و متضاد۱. ناپخته، نپخته ≠ پخته، مجرب ۲. بیتجربه، تازهکار، مبتدی، ناآزموده، بیتجربه، نامجرب، نوپیشه ۳. نارس، نارسا ۴. کال ≠ رسیده ۵. بیربط، بیهوده، نسنجیده، باطل، یاوه