خالولغتنامه دهخداخالو. (اِ) برادر مادر. (برهان قاطع) (آنندراج ). دایی . (فرهنگ ضیائی ). خال . (فرهنگ شعوری ج 1 ص 377). آبو. آبی . || شوهرخاله . (غیاث اللغات ) (آنندراج ). || سور
خالفرهنگ مترادف و متضاد۱. نقطهسیاه، نقطه ۲. لکه ۳. نقش (ورقبازی) ۴. خالو، دائی، دایی ≠ عم، عمو ۵. خاله
خاللغتنامه دهخداخال . (اِخ ) نام کوهی است روبروی دبیبه از بنی سلیم و بنا بر قول دیگر در زمین غطفان ، و نام آن در این بیت آمده است : اهاجک بالخال الحمول الدوافعفانت لمهوا من الا