خلوقلغتنامه دهخداخلوق . [ خ َ ] (ع اِ) نوعی از بوی خوش که خلاق نیز گویند. (ناظم الاطباء). قسمی بوی خوش که قسمت اعظم آن زعفران است و رنگ آن مایل بسرخی یا زردی است . (یادداشت بخط
خلوقةلغتنامه دهخداخلوقة. [ خ ُ ق َ ] (ع مص ) کهنه شدن جامه . (منتهی الارب ). منه : خلق خلقاً و خلوقةً رجوع به بخلق شود. || (ع اِمص ) ملاست . نرمی . || تابانی . (منتهی الارب ) (از
خلوقیلغتنامه دهخداخلوقی . [ خ َ ] (ص نسبی ، اِ) نوعی یاقوت است . (یادداشت بخط مؤلف ). رجوع به الجماهر بیرونی شود.- یاقوت خلوقی ؛ قسمی زبرجد هندی زرد سیر. (یادداشت بخط مؤلف ).
قاضی ابن خلکانلغتنامه دهخداقاضی ابن خلکان . [ اِ ن ُ خ َل ْ ل َ ] (اِخ ) احمدبن محمدبن ابراهیم . رجوع به ابن خلکان شمس الدین شود.
قالبگیری با خلأvacuum moulding, V processواژههای مصوب فرهنگستاننوعی قالبگیری که در آن ماسه بهکمک خلأ در جای خود ثابت میماند و، برای حفظ خلأ، دو نیمۀ قالب با لایۀ پلاستیکی نازکی پوشانده میشود