خلوجلغتنامه دهخداخلوج . [ خ َ ] (ع ص ) ناقه ای که شیرش از بازداشتن بچه کم شده باشد. || ناقه ٔ تیزرو. (منتهی الارب ) (از تاج العروس ) (از لسان العرب ). || ابرپراکنده . || ابر بسی
خلوجلغتنامه دهخداخلوج . [ خ ُ ] (ع مص ) پریدن چشم کسی . (منتهی الارب ) (از تاج العروس ) (از اقرب الموارد) (از لسان العرب ). جستن اندام ها. (تاج المصادر بیهقی ). رجوع به خلجان شو
خلدیکشنری فارسی به انگلیسیcrackbrained, crazy, daft, dotty, lunatic, gaga, haywire, nut, queer, touched, unbalanced
خللغتنامه دهخداخل . [ خ َ ] (اِ) بمعنی آمدن باشد. (برهان قاطع) (انجمن آرای ناصری ) (آنندراج ). ورود. (ناظم الاطباء). || بیا، یعنی کلمه امر آمدن . (برهان قاطع). آیش . (ناظم الا