اتاق پُرِ نامرتبoccupied/dirty, ODواژههای مصوب فرهنگستاناتاق پُری که خدمات خانهداری از شب قبل در آن انجام نشده است متـ . پُرِ نامرتب
خیولغتنامه دهخداخیو. [ خ َ / خیو ] (اِ) تف ، آب دهن ، خلشک . (ناظم الاطباء). تفو، اخ تف ، خیم ، ته ، تهو، بزاق ، بصاق ، بساق ، لعاب ، رضاب ، لیاط، ریق ، خدو، انجوغ ، انجوخ ، لف
خیْکگویش گنابادی در گویش گنابادی یعنی خواب آلود ، خواب آلو ، کنایه از کسی که زیاد میخوابد و همیشه در حال چرت و خواب است.
جوخیلغتنامه دهخداجوخی . [ ج َ خا ] (اِخ ) موضعی است نزدیک زبالة،و گاه «جوخاء» با مدّ آید. (منتهی الارب ) (مراصد).
جوخیلغتنامه دهخداجوخی . [ ج َ خا ] (اِخ ) (یوم ...) جنگی است معروف در عصر اسلام . (مجمع الامثال میدانی ).
جوخیلغتنامه دهخداجوخی . [ ج َ خا ] (ع اِ) اسم است برای اِماء. (ذیل اقرب الموارد از تاج العروس ). اسم است برای داهان . (منتهی الارب ).
باربدفرهنگ نامها(تلفظ: bārba(o)d) [(بار = رخصت ، اجازه + بد/ badـ/ و/ bodـ/ (پسوند محافظ یا مسئول)] ، خداوندِ بار (بارگاه)، پردهدار ؛ (در اعلام) نوازنده و موسیقی دان معروف درب
فربدفرهنگ نامها(تلفظ: farba(o)d) (فر = شکوه و جلال + بد/-bad/ ،/-bod/ (پسوند محافظ یا مسئول)) ، نگهبان یا محافظِ شکوه و جلال ؛ (به مجاز) دارای شکوه و جلال .