خَصِيمٌفرهنگ واژگان قرآندشمن همیشگی (صفت مشبه از خصومت است که آن هم به معني جدال است )-دشمني که بر خصومت و جدال اصرار ميورزد - کسي که از دعوي مدعي و يا هر چيزي که در حکم دعوي است دفا
يَخِصِّمُونَفرهنگ واژگان قرآنبا هم درگيرند (در اصل يختصمون بوده که مصدر آن اختصام ، به معناي مجادله و مخاصمه است . )
مِنْ (قمَِّ) الرّأس إلي أخْمَصِ القدم (أو القَدَمَين)دیکشنری عربی به فارسیسرتا پا , از سر تا پا , جملگي , تماماً , يکپارچه (سرتاپا) , شراشر (سراسر) وجود
مُصْرِخِيَّفرهنگ واژگان قرآنپناه دهنده ي من - فرياد رس من (کلمه مصرخ اسم فاعل از اصراخ است که به معناي پناه دادن و به داد کسي رسيدن و فرياد او را پاسخ گفتن ميباشد )
اوتانافرهنگ نامها(تلفظ: o(w)) دارای اندام زیبا ؛ (در اعلام) نام یکی از دوستان و یاران داریوش اول در سرنگونی گئومات مغ.
اورامنفرهنگ نامها(تلفظ: o(w)rāman) (در قدیم) (در موسیقی ایرانی) لحنی که معمولاً دو بیتیها را با آن میخواندهاند ؛ نوعی از خوانندگی و گویندگی پارسیان.
اورندفرهنگ نامها(تلفظ: o(w)rand) تخت پادشاهی ، تخت ، اورنگ ؛ (به مجاز) شأن ، شکوه ، شوکت ؛ (در اعلام) نام یکی از پسران کی پیشین پسر کیقباد و پدر لهراسب .