خجندیانلغتنامه دهخداخجندیان . [ خ ُ ج َ ](اِخ ) نام خاندان معروفی در اصفهان بوده و این خاندان در اصفهان از رؤسای شافعیه بوده اند و غالباً مابین ایشان و حنفیه نزاع دست میداد و بقتل
خویشاوندانلغتنامه دهخداخویشاوندان . [ خوی / خی وَ ] (اِ مرکب ) ج ِ خویشاوند. (ناظم الاطباء). اقارب ، اُسرَه . حمیم . (یادداشت مؤلف ) : پسرش عضد قوی تر آمد از پدر و خویشاوندان . (تاری
خودپیوندینهautograft, autologous graft, autoplastic graft, autogenous graftواژههای مصوب فرهنگستانپیوندینهای از بخشی از بدن فرد به بخش دیگری از آن