خجندلغتنامه دهخداخجند. [ خ ُ ج َ ] (اِخ ) نام قصبه ای است در ماوراءالنهر که مولد کمال است . (برهان قاطع). نام شهری از بلاد ماوراءالنهر که مولد کمال خجندی از آن شهر است . (شرفنام
خوندلغتنامه دهخداخوند. [ خُن ْ ] (اِ) خداوند. (برهان قاطع) (ناظم الاطباء). امیر. مخدوم . خان . امیر. بیک . آغا. (منتهی الارب ). مزید مؤخر یا مقدمی است در اسماء مر احترام و بزرگ
خجندةلغتنامه دهخداخجندة. [ خ ُ ج َ دَ ] (اِخ ) نام دیگر خجند است نزد جغرافیانویسان اسلامی . یاقوت این شهر را در معجم البلدان چنین می آورد. خجنده در اقلیم چهارم واقع و طولش 92 درج
خوندگارلغتنامه دهخداخوندگار. [ خُنْدْ / خُن ْ دِ ] (اِ مرکب ) مخفف خداوندگار. خواندگار. خاوندگار. خونگار. خوندکار. (یادداشت مؤلف ). || لقبی است که ایرانیان بپادشاهان عثمانی بزمان