خوردستانلغتنامه دهخداخوردستان . [ خوَرْ / خُرْ دُ ] (اِ) هر شاخه ٔ جوانی که از درخت روید. (ناظم الاطباء). || شاخ تازه ای را گویند که از تاک انگور سر زند و آن را بسبب خوشمزگی خورند.
خوردوستانلغتنامه دهخداخوردوستان . [ خوَرْ / خُرْ ](اِ) خوردستان . (ناظم الاطباء). شاخ تازه ٔ نازک که از تاک برآید و چون ترش مزه است خورندستاک هم گویند.
خورستانلغتنامه دهخداخورستان .[ خوَ / خ ُ رِ ] (اِ) انبار. مخزن مأکولات . جایی که در آنجا ترتیب غذاها را می دهند. (ناظم الاطباء). گنجه برای نهادن اطعمه . (یادداشت بخط مؤلف ). || ش
خورستانهلغتنامه دهخداخورستانه . [ خ ُ رِ ن َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان درزاب بخش حومه ٔ شهرستان مشهد، واقع در خاور راه شوسه ٔ قدیمی مشهد به قوچان . این دهکده در جلگه قرار دارد با آ
خردستانلغتنامه دهخداخردستان . [ خ ِ رَ دِ ] (اِ مرکب ) محل انبوهی عقل . آن عوالم عقل که اعلی است از عالم نفوس . (انجمن آرای ناصری ).