خورلغتنامه دهخداخور. (اِخ ) دهی است از دهستان مرکزی بخش خوسف شهرستان بیرجند، واقع در 50هزارگزی شمال باختری خوسف سر راه مالرو عمومی خوسف به طبس . این دهکده در جلگه قرار دارد با
خورلغتنامه دهخداخور. (اِخ ) دهی است جزء دهستان ارنگه ٔ بخش کرج شهرستان تهران ، واقع در 33هزارگزی شمال خاوری کرج و 13هزارگزی خاور راه چالوس به کرج . این دهکده در کوهستان قرار دا
خورلغتنامه دهخداخور. (اِخ ) دهی از دهستان حومه ٔ بخش مرکزی شهرستان لار، واقع در 3هزارگزی جنوب لار کنار راه شوسه ٔ لار به لنگه . این دهکده در دامنه ٔ کوه قرار دارد با آب و هوای
خورلغتنامه دهخداخور. (اِخ ) دهی است از دهستان تبادکان بخش حومه ٔ شهرستان مشهد، واقع در 49هزارگزی شمال خاوری مشهد. این ده کوهستانی و سردسیر و با 1553 تن سکنه است . آب آن از رودخ
خورلغتنامه دهخداخور. (اِخ ) دهی است از دهستان فراشبندبخش مرکزی شهرستان فیروزآباد، واقع در 23هزارگزی باختر فیروزآباد و سه هزارگزی شمال راه مالرو عمومی . این دهکده در جلگه قرار د
خؤورلغتنامه دهخداخؤور. [ خ ُ ئو ] (ع مص ) مصدر دیگر «خور». رجوع به «خور» شود. || (اِمص ) ضعف . ناتوانی . (منتهی الارب ) (از تاج العروس ) (از لسان العرب ).
خَرَّفرهنگ واژگان قرآنبه خاک افتاد (از خرور به معني به خاک افتادن کلمه خر - به طوري که راغب گفته - به معناي افتادن و سقوطي است که صداي خرير از آن شنيده شود ، و خرير به معناي صداي آب