خوففرهنگ مترادف و متضاد۱. اضطراب، باک ۲. بیم، پروا، ترس، جبن، رعب، واهمه، وجا، وحشت، وهم، هراس، هول، هیبت ≠ رجا
خوفلغتنامه دهخداخوف . [ خ َ ] (ع اِ) قتل . عمل کشتن کسی را. (از منتهی الارب ) (از تاج العروس ) : و لنبلونکم بشی ٔ من الخوف و الجوع و نقص من الاموال و الانفس ... و بشر الصابرین
خوفلغتنامه دهخداخوف . [ خ ُوْ وَ ] (ع اِ) ج ِ خائف . (منتهی الارب ) (از تاج العروس ) (از لسان العرب ).
چخوفلغتنامه دهخداچخوف . [ چ ِ خُف ْ] (اِخ ) آنتون پاولویچ (1860 - 1904م .). از نویسندگان نامدار و مشهور کشور روسیه است که بخصوص در نوشتن داستانهای کوتاه (نوول ) سبکی مبتکرانه دا
خجفلغتنامه دهخداخجف . [ خ َ ] (ع اِمص ) خفت و سبکی . (از ناظم الاطباء) (منتهی الارب ). خفة. (متن اللغة). || تکبر. (از منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). الطیش مع الکبر. (ازمتن اللغة
سترگفرهنگ نامها(تلفظ: se(o)torg) بزرگ ، عظیم ، با اهمیت ، مهم (شخص) ، بزرگوار ؛ (به مجاز) بیآزرم و شرم .
گلبوتهفرهنگ نامها(تلفظ: gol bu(o)te) گل ، گل و بته ؛ (به مجاز) محبوب و معشوق ؛ (به مجاز) خوب و دوست داشتنی .