خودآموزلغتنامه دهخداخودآموز. [ خوَدْ / خُدْ ] (نف مرکب ) پیش خود یادبگیر. آموزش بدون معلم .- کتاب خودآموز ؛ کتابی که بدون معلم می توان مطالب آنرا آموخت .- شخص خودآموز ؛ کسی که بدون
خودآموزیلغتنامه دهخداخودآموزی . [ خوَدْ / خُدْ ] (حامص مرکب ) آموزش بدون استاد. آموزش پیش خود. (یادداشت بخط مؤلف ).
خودیابی خودآموزmanual-guided recoveryواژههای مصوب فرهنگستاننوعی خودیابی که در آن فرد بهصورت خودانگیخته با استفاده از منابع مکتوب و خودآموز مراحل خودیابی را بدون مراجعه به متخصصان یا شرکت در گروههای حمایتی طی میکند مت
پرورش خودآموزیself-instructional training, SITواژههای مصوب فرهنگستانروشی در رفتاردرمانیِ شناختی که براساس آن فرد میآموزد که باورها و شناختهای ناسازگارانهاش را تعدیل کند و مهارتهای تازهای را در خود رشد دهد
کافئینفرهنگ انتشارات معین(فِ) [ فر. ] (اِ.) آلکالوئیدی به فرمول 2 O 4 N 1 H 8 C که در برگ و دانة قهوه و چای و گیاه ماته و گیاه کلااکومیناتا موجود است . کافئین مقوی قلب و مدر است و در ضع
جوّدوستatmophileواژههای مصوب فرهنگستانویژگی عناصری که بیش از همه در جوّ زمین وجود دارند، مانند H, C, N, O, I و گازهای نادر
کفشهایت را هرچه زودتر بپوش، تا برویم و او را پیدا(یش) کنیم.گویش اصفهانی تکیه ای: kawšed zütar darpuš tâ bešima nu(n) peydâ kerima. طاری: kawšhâd zü pâd ke, tâ bešim-o be-š-vüzim. طامه ای: kabšed zu vepuš, tâ bošim nu di-ye kerim. طر
آن مردان و زنان خوب هستند.گویش اصفهانی تکیه ای: nun mardunâ-vo ǰenunâ xub-ande (/ xaš-ande). طاری: in merdhâ-vo žinhâ xub-and. طامه ای: nun merdun-o ǰenun xab-an(d). طرقی: un merdhâ-vo ǰunhâ xub-and.
من نه ترکی میدانم (/ بلدم)، نه کردی .گویش اصفهانی تکیه ای: men na torki balad-un, na kordi. طاری: na torki zunun, na kordi. طامه ای: mun na torki zunon, na kordi. طرقی: mo na torki zâno, na kordi. کشه ای: mu(n)