خودآگاهیلغتنامه دهخداخودآگاهی . [ خوَدْ / خُدْ ] (حامص مرکب ) آگاهی بدون واسطه بچیزی .اطلاع به امری بدون واسطه . شناخت امری بدون رابطه .
خودآگاهیconsciousnessواژههای مصوب فرهنگستانپایش خود و محیط بهطوریکه مدُرَکات و خاطرات و افکار فرد بهدرستی در آگاهی او بازنمود پیدا کند
خودآگاهی داشتنلغتنامه دهخداخودآگاهی داشتن . [ خوَدْ / خُدْ ت َ] (مص مرکب ) آگاهی بچیزی بدون واسطه داشتن . اطلاع به امری بدون واسطه داشتن . شناختن امری بقریحه ٔ خود.
بسط خودآگاهیconsciousness expansionواژههای مصوب فرهنگستانروشی برای کمک به افراد بهمنظور تعدیل افکار آنها، بهویژه برای پذیرفتن هرچهبیشتر یک باور جدید که عموماً در فعالیتهای گروهی انجام میشود
آشفتگی خودآگاهیconsciousness disturbanceواژههای مصوب فرهنگستاننوعی اختلال در آگاهی شامل گیجی و سردرگمی و حالتهای رؤیاگونه و توهم
پرورش خودآگاهیconsciousness raisingواژههای مصوب فرهنگستانفرایندی در بحثهای گروهی بهمنظور کسب آگاهی بیشتر از نیازها و اهداف و ارزشها و همچنین رفتار و نحوۀ ارتباط با دیگران
گسترۀ خودآگاهیconsciousness spanواژههای مصوب فرهنگستانمیزان اطلاعاتی که فرد در یک نگاه گذرا میتواند کسب کند
کافئینفرهنگ انتشارات معین(فِ) [ فر. ] (اِ.) آلکالوئیدی به فرمول 2 O 4 N 1 H 8 C که در برگ و دانة قهوه و چای و گیاه ماته و گیاه کلااکومیناتا موجود است . کافئین مقوی قلب و مدر است و در ضع
جوّدوستatmophileواژههای مصوب فرهنگستانویژگی عناصری که بیش از همه در جوّ زمین وجود دارند، مانند H, C, N, O, I و گازهای نادر
کفشهایت را هرچه زودتر بپوش، تا برویم و او را پیدا(یش) کنیم.گویش اصفهانی تکیه ای: kawšed zütar darpuš tâ bešima nu(n) peydâ kerima. طاری: kawšhâd zü pâd ke, tâ bešim-o be-š-vüzim. طامه ای: kabšed zu vepuš, tâ bošim nu di-ye kerim. طر
آن مردان و زنان خوب هستند.گویش اصفهانی تکیه ای: nun mardunâ-vo ǰenunâ xub-ande (/ xaš-ande). طاری: in merdhâ-vo žinhâ xub-and. طامه ای: nun merdun-o ǰenun xab-an(d). طرقی: un merdhâ-vo ǰunhâ xub-and.
من نه ترکی میدانم (/ بلدم)، نه کردی .گویش اصفهانی تکیه ای: men na torki balad-un, na kordi. طاری: na torki zunun, na kordi. طامه ای: mun na torki zunon, na kordi. طرقی: mo na torki zâno, na kordi. کشه ای: mu(n)